![]() |
![]() |
|
| ببین چه بلند است نعرههای سکوت |
|
در این پیچ و گردش روزگار که کماکان طلوع بی غایت منشا هستی ادامه دارد ، رو به آسمان می نگرم ....
برایم تصویر ستارگان در پوشاننده ی زمین همچو پرده ای از دل غمگینم است که روشنایی ستارگان مانند کورسوهای براق در دل تاریک وجودم ، نمایان می شوند ... از تو یاری می طلبم تا حقیقت زندگی را آنگونه که تو می پنداری ، پی ببرم. توانایی من از درک این زندگی چیزی فراتر از چند جمله نیست زندگی را دیدم در ۵ حرف : "ز" را همچو زجری می بینم که نمایان است وجودش من بنده دلیلی بر توصیفش نمی بینم . "ن" را نشاطی می دیدم که دیگر نمی بینمش ، گرفتنش از ما ، گرچه چیزی نگفتیم ، کاری نکردیم "د" اگر نبود ، زندگی نبود، زندگی معنا نداشت ، شکر گذار باش که دل در زندگی نهفته است . دل که حقیقت خلق من و تو بدان بسته است . "گ" گردابی است که همه را در خود می گیرد، همه بدان وابسته ایم ، گرداب نهایی چه زمانی هویدا می شود؟ "ی" حرف آخر است، اما ابتدای کار ، ی همان یاری است ، یاری که اگر نبود ، کاری نبود ، هر کاری نیازمند یاری ابتدایی مابین کنندگان آن است. آه ای تمام کننده ی هر آغازی بی پرده از تو درخواست می کنم این روشنی دل من را در ظلمت درونش ، نورافشانی کنی و در تلاطم هستی آن را به نمایش بگذاری . واینچنین بنمایی که من همانند ابرهای روزهای بهاری ، اشکهایم چاره شوند !........آمین |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم شهریور 1388ساعت 19:16 توسط vahid_92 |
|
|
چه کسی می گوید ..... چه کسی می گوید که شقایق ها نیز..... می توانند بدانجا سفری عزم کنند؟ لنگر کشتیمان افتادست در آب..... تا ساحل راهی است ، اما اینجا چرا؟ ماهیان را بِنِگر ؛ همه مست نگامان شده اند... پری دریایی، صورت تو به کدام آب روان آغشته ست ؟ تو چرا می گریی؟ ********** روزگار خنده ی غمناک منو دل تنگی توست ..... تو چرا می گریی؟ ********** |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 18:45 توسط vahid_92 |
|
|
می بینم تو را ....هر وقت.... هرجا باشی.... و تو همیشه خواب اینجا را می بینی . می بینمت ، خواب مردی سوزان می بینی ، با شعله های سبز ، در مه شامگاهی . می بینمت ، سنگ و آهن خزه می شوند، رنگ نرگسی صورتت محو می شود . در کوچه ی تاریک و خیس فریاد می زنی ولی صلیب ها نمی شوند و تو برقابرق سپیدار های گورستان را در دل فراموش شده ی من می بینی . دهانی پر از خاک تو را صدا می زند ، صدای بی هوایش به تو می رسد ... هرجا باشی ..... روبروی بتی چهار دست در << بنارس >> که ایستاده باشی . صدایش روی آن ماه گرفتگی شبدری کنار گوشت می خزد و تو می سوزی .... مثل عود..... افســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوس.... افسوس مثل عود می سوزی ای دل بیچاره، خوبان را ستایش می کنی و همه می دانند تو خود نیازمند ستایشی . می بینی همه را ،حتی من ، همه ساده می زنند خود را در پس نقابهای ساده نما.... خارهای آب .... تیغه های نور .... کینه های خاک و زهر های باد ، مرا نشانه گرفته اند. از ذهن همه هلهله ی خواهش مرگم را می شنوم . می خواهند ببینند رقص تنم را فراز سرهاشان . می خواهند بشنوند آه دم مرگم را. می خواهند روی جنازه ام پا بگذارنند و به خانه هایشان بروند ، برای بچه هایشان تعریف کنند تا از کابوس آنها بیرونم کنند . تو باورم کن دل خاموش ، من را نمی یابند در امینم و امان هوش من که خون داغ هفت روباه سرخ را نوشیدم و آنقدر به چشم مار کبری خیره مانده ام که گر گرفته است . ثروتم را از همه پنهان کردم ، داناییم را از همه پنهان کردم ، تا مرا نبینند ، اما تو! دل رویاهای مردان تنها ، روز و شب شاهدم که باشی ، باورم می کنی ، کینه ای که ازخارهای دل دیگران به دل گرفته ای به شادکامی و یگانگی برایت بدل خواهد کرد. به سخن بیا که اگر سکوت کنی دستهایم ، پاهایم ، سینه ام و چشمهایم آتش می شوند. می روم به دوردستها ...... آنجا همه چیز خوب است |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 20:39 توسط vahid_92 |
|
|
گل ..... واژه ای که برای اندک زمانی با شنیدنش افکار مثبت را در ذهنت هویدا می کند و شیئی که با دیدن و یا لمس کردن آن زیبا ترین احساس را در خود بروز می دهی و خستگی را از ذهنت بیرورن می کند .... اینان اشتراک ماهیت گل در باور من و امثال من و شاید خود تو ای "شاه زاده ی شرقی " باشد . انسانها همه گل را دوست دارند ، (یا در بد ترین حالت اگر هم دوست نداشته باشد ، از آن بدشان نمی آید ). آن را زیبا می پنداریم . ولی حیف ای " شاه زاده ی شرقی" .....! حیف ... حیف که تو با گذشته بسی فراوان تغییر کردی ... یادش بخیر در گذشته از چند فرسخی هم که می گذشتی ، بوی زیبایت مشامم را التیام می بخشید و باغ گل را برایم مجسم می ساخت ، لیکن باغی در کار نبود و در عوض وجود نازنینت طنین انداز روانم بود و دشت گلی را نمایان می کرد. خوش باد آن روزگاران ..... ولی حال چه ....؟ تو را براستی چه شده که حال سبد های گل را هم به خود بیارایی از تو بویی خارج نیست مگرننگ و ریا.....؟ چه زیباست تصور خدایی که می دانم هست و هیچگاه ندیدمش و رنگ آبی دریایی که میدانم نیست و همیشه می بینمش .... به خود برگرد زیبا روی و دلنشین گذشته |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 12:53 توسط vahid_92 |
|
|
و...آنچنان پرواز قد بر افراشت. شاهزاده ی شرقی تو هم بوی غربت را گرفتی !!!تو دیگر چرا؟همین چند وقت پیش می خندیدی به آدمهای شبیه الآنت ! حال تو نیز مثل گذشته ی آنان شدی و حتما باعث خنده ی آدمکهایی شدی که به حال امروزت می خندند ! ولی شاید آنان هم به مانند تو دچار شوند و این چرخه تا ابد ادامه پیدا کند . می دانی و نمی دانی ، می فهمی و نمی فهمی ، زندگی می کنی و نمی کنی ، دقت می کنی و نمی کنی ، زندگی را می گذارنی و نمی گذرانی ... اشک می ریزی و اشک می ریزی و اشک می ریزی ، فقط اشک می ریزی. اشک چیز خوبی است ، نه آنکه در زندگی فقط آن را بچشی و تضادش را تجربه نکنی . گاهی اوقات باور ادراک انسانها کار سختی است ، گاهی دشوار و گاهی ناممکن ، امیدوارم تو جز دسته ی اول و آخر نباشی که در این صورت طعم تلخی شیرین بودن را می فهمی ! شاهزاده ی شرقی دلیل بودنت را می دانی یا فقط هستی؟ می دانی چرا وجود داری یا فقط موجودی؟به روشنی تاریکی شب یلدا واضح است در گستره ی جهان هستی تنها می گردی و می گردی .... کاش روزگار خط صاف بود تا هیچ وقت به ابتدای آن نمی رسیدی ولی تو را چه سود از این بازگشتها؟ در جلو قدم بردار |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم تیر 1388ساعت 18:4 توسط vahid_92 |
|
|
دیگر جایی برای اندوه و فکر باقی نمانده است .... آه ای سرزمین آریایی ام .... مدتی است ما تو را فراموش کردیم یا تو ما را؟.... یادش بخیر گذشته ها ما که نبودیم ببینیم ولی اسنادی باقی است که شهادت می دهد ما در جهان چه بودیم ، چه قدرت و منذلتی داشتیم ، چه جایگاهی داشتیم و از چه احترامی بر خوردار بودیم. گفتم شهادت ، یاد خیلی چیز ها افتادم.... واژه ای مقدس که برای یک لحظه بعد از شنیدنش تنت را می لرزاند . واژه ای که به حق در این چند سال مضحکه ی زبان عده ای شده است که تمام کاستی ها و بی شرمیهای خود را با آن توجیه می کنند . این عده باید بدانند شهادت یا مرگ مقدس یا دلیرانه مردن فقط در اسلام معرفی نشده است که سابقه ی آن را غریب به ۱۴ قرن بدانید ... نخیر ، پارسیان آزاد اندیش از مدتها قبل از اسلام با این واژه ی انسانی و نه صرفا اسلامی آشنا هستند و به راستی کوروش و داریوش از اولین شهدای این مرز و بوم اند که در جهت خدمت به اجداد ما جان خود را از دست دادند..... اما این روزها در کشورم ایران چه می گذرد..... چماق به دستان وحشی را بعد از مرگ و یا زخمی شدن ،شهید و جانباز می دانند و انبوه مردم را که گناهشان طلب آزادی ،روشن شدن حقیقت و دلسوزی به وطن است،بعد از بدرودشان از این دنیا ،اراذل و خار و خاشاک و شورشی می نامند . این ایرانم است؟ خواهم ز تو اندوه فراوان ـــــــ جان من سخت در گریبان ــــــ ایرانم شده ویران ایرانم شده ویران |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 15:7 توسط vahid_92 |
|
|
مقدمه
بحران هویت از مقولات مهم در عصر جدید و مورد تأکید در دهههای اخیر در
سراسر جهان است و در سطح جهان و کشورهای گوناگون با رویکردهای متفاوت مورد
بحث و کاوشهای فراوان قرار گرفته و مقالات متعددی در این باره به نگارش
در آمده است. بحران و هویت
سلامتشخصیت در گرو سازگاری آدمی با محیط اجتماعی پیرامون و رعایت نرمهای
اجتماعی و نیز تفسیر متوازن و سازگار از خود، جامعه و ارزشهاست. هنگامی
که در این فرایند خللی و کاستی و چالشی پدیدار شود، نا به هنجاری و اضطراب
روانی نمودار خواهد شد، و آن گاه که این اختلال مضاعف شود و پیامدهای
ویرانگری بیافریند، میتوان آن را "بحران" نامید . از این رو، هویت سالم
و آرام در جایی معنی مییابد که شخص از نگرش یکدست و سنجیدهای از خویشتن
و جهان بهرهمند باشد و عناصر سازنده شخصیت وی از تلائم و سازگاری
برخوردار باشند و برای خود زندگی معنی داری ساخته باشد. در نقطه مقابل،
هویت بحرانزده هنگامی مصداق مییابد که تعارض و چالش جدی در نگرش فرد
میان عناصر اثرگذار و سازنده شخصیت وی پدید آمده باشد، و فرد از ارائه
تفسیر جامع از آنها و پاسخ قانع کننده به معنی زندگی ناتوان باشد، و نیز
آن گاه که فرد یا جامعهای از تأمین نیازهای ضروری خود و قدرت بر اشباع یا
اقناع خود، عاجز باشد، با شخصیت و هویت بحران زده مواجه خواهد شد. بحران
درونی و بیرونی در تعامل، تأثیر و تأثر متقابل قرار دارند. بحرانهای
اقتصادی و اجتماعی میتواند نگرش فرد را از درون آسیبپذیر کند و بحران
درونی تولید نماید و از سوی دیگر، ناسازگاریهای درونی و بازماندگی عقلانی
و عاطفی افراد و گروهها میتواند بحرانهای اجتماعی بیافریند. بحرانهای
مادی و اقتصادی برای ملتها در درجه دوم اهمیت قرار دارد. بحرانهای
عقلانی، عاطفی و معنوی در عرصه روح آدمی بسیار خانمان سوزتر است. همه
بحرانهای اجتماعی تا آن جا که شخصیت جامعه و مشروعیت نهادهای اجتماعی را
آسیب زده و بحران زده نساخته است، چندان مهم نیست. بحران هویت گاهی در حد
فردی و شخصی میماند و گاهی، میان افراد و گروهها شیوع مییابد و به
بحرانی عام و اجتماعی تبدیل میشود. بنابراین، بحران هویت در یکی از شرایط
و احوال زیر پدید میآید: الف: آن گاه که فرد یا جامعه از تأمین نیازهای بنیادی و اصیل خود باز بماند و راهی برای پاسخگویی در نیابد. ب: هنگامی که میان اجزاء و ابعادی از شخصیت و معیارها تعارض درگیرد و فرد یا جامعه از حل جامع و ایجاد وفاق میان آنها یا ترجیح و اولویت گذاری ناتوان باشد. ج: در هنگامه تحولات و تغییرات روحی و یا دگرگونیهای اجتماعی انتظار ظهور بحرانها میرود، و از آن جا که در عصر جدید این تحولات در مقیاس وسیعی میافتد بحرانهای بیشتری نمایان میشود. همان طور که در سنین رشد و دوره نوجوانی شرایط بروز بحرانهای فکری و عاطفی فراهمتر است، به همین دلیل در جامعههای در حال گذر این امر به خوبی احساس میشود. بنابراین، انواع بحرانها میتواند به بحران هویت تبدیل شود و این بدترین وضعیتی است که امکان دارد برای جامعه پدید آید. انواع هویت هویت از آن نظر که ساخته و
پرداخته عوامل گوناگون است دارای تقسیمهای متعددی است. در این جا به برخی
از آنها اشاره میکنیم: از یک نگاه، هویت به فردی و اجتماعی تقسیم میشود
و هویت اجتماعی به صنفی، گروهی، قومی، ملی، منطقهای و جهانی تقسیم
میشود. با نگاهی دیگر هویت با محوریت مراحل رشد دارای انواعی از این
گونه است: کودکی، نوجوانی، جوانی، میان سالی و کهن سالی. از جهت دیگر،
لایههای هویت را در ابعاد و ساحتهای وجود آدمی باید جست و جو کرد، مانند
هویت اعتقادی، اخلاقی، عاطفی، رفتاری و مانند آن. البته هویت کلی و مطلق
برآیند و محصول تعامل مجموعه این ابعاد، لایهها، دایرهها و اقسام است. انواع بحرانها و بحران جوانی
در آغاز مناسب است بر این نکته تأکید کنیم که بحرانها از لحاظ سنی به دو دسته تقسیم میشود: الف: بحرانهای عمومی که به سن و مرحله خاصی از رشد فرد ارتباط ندارد و ممکن است در هر مرحلهای - در سطح فردی یا در مقیاس اجتماعی - اتفاق افتد. ب: بحرانهایی که به مقاطع و دورههای خاصی از مراحل رشد آدمی اختصاص دارد. در این میان بحرانهای دوره جوانی از اهمیت بالاتری برخوردار است و در کتابها و پژوهشهای روانشناسی محور بررسیهای دامنهدار قرار گرفته است. نکتهای که شایسته دقت است آن که بحرانهای نوع اول بروز غالب و حساس آن در دوره جوانی است. اصولاً به دلیل اهمیت مرحله جوانی و نقش مؤثر و آشکار جوانان و آگاهی و انرژی آنان، بحرانهای فکری و ذهنی آنان به کل جامعه سرایت میکند و هم بحرانهای عمومی با شتاب زیاد در میان جوانان نمایان میشود. از این رو نسل جوان را در این زمینه باید مرکز توجه و عنایت قرار داد و نگاهها را بدان معطوف کرد. اینک به انواع گوناگون بحرانها میپردازیم. از نگاه کلان میتوان بحرانها را به سه نوع عمده تقسیم کرد: الف: بحرانهای انسانی. ب: بحرانهای انسان معاصر. ج: بحرانهای منطقهای. قسم اول بحرانهای انسان از آن جهت که انسان است با قطع نظر از زمان و مکان ممکن است با آن مواجه شود و همواره گریبانگیر آدمیان بوده است. نوع دوم بحرانها و چالشهایی که تمدن معاصر با آن روبهرو شده، به طور برجستهتری از اعصار کهن رخ نموده است. نوع سوم بحرانهایی است که در مناطق گوناگون دنیا در چهرههای متفاوت پدید میآید. در این جا به ریشهایترین چالشها، نگرانیها و بحرانهای هویت از گونه نخست اشاره میکنیم. بحرانهای انسانی
الف: بحران مرگ و فنا این پرسش همواره ذهن آدمی را به خود مشغول داشته است که من جاودانهام یا با مرگ در بیابان فنا و نیستی فرو میافتم؟ سردرگمی در جست و جوی پاسخ به این پرسش و تصور نابودی مطلق، اگر برای افراد بصیر به درستی به تصویر کشیده نشود، مایه دلسردی، نومیدی و گونهای از بحران هویت میتواند باشد. ب: بحران پوچی و بیمعنایی سلامت و شادابی زندگی و به هنجاری هویت وابسته به معنیدار بودن زندگی و باور به فلسفه معقول زیست آدمی است، اما همواره این معنییابی آسان به دست نمیآید و چه بسا در اثر نگاه مادی و آدمی از این بابت دستخوش بحران هویت میشود. ج: تعارض اخلاق و سود چنان چه کسی نتواند در درون خویش ناسازگاری آزار دهنده سود فردی و عمل اخلاقی را حل کند، انتظار میرود در چنبره و سیطره چالشها و بحرانهای هویت قرار گیرد. بر اینها میتوان بحران مادیت و معنویت را هم افزود. بحرانهای انسان معاصر برخی از بحرانهای هویت نوپیدا و زاییده عصر و تمدن جدید است. اینک به شاخصترین آنها اشاره میشود؛ 1- سنت و تجدد از چالشهای بزرگ انسان معاصر، تحیر میان سنت و تجدد است. تمدن نوین بسیاری از هنجارها و نگرشهای دنیای پیشین را که جزو هویت آدمی محسوب میشده، به چالش کشیده و تعارض پارهای از عناصر تمدن جدید و مدرنیته با معیارهای اعصار پیشین از یکسو در درون آدمها بحران آفریده است و از سوی دیگر، میان بخشهای گوناگون دنیا و کشورهای پیشرفته و کشورهای در حال توسعه جدایی افکنده، منشأ بروز بحرانها شده است. یکی از مقولات عصر تجدد، گسترش تردید و نسبیتگرایی مطلق در معرفتشناسی و اخلاق است که تولید کننده نا به سامانیها و بحرانهای درونی فراوانی است، و این همان مسیری است که علم و اخلاق آن را طی کرده است. عقلانیت الهی و ایمان دینی از پایههایی است که تا حد زیادی میتواند این بحران را مهار سازد و آرامش و هویتسالمی را به نسل امروز ارزانی دارد. 2- سیطره ماشین و اقتضائات آن از جمله بحرانهای زاییده عصر جدید، که هویت آدمیان را نیز بحرانزده میسازد، پدیده فنآوری جدید و ماشین و اقتضائات روان شناختی و اجتماعی آن است. فنآوری و ماشین ضمن آن که پدیدهای سودمند به حال بشر بوده است، با این حال رشد و توسعه آن موجب نوعی خود بیگانگی انسان از خویشتن و دور افتادن آدمی از طبیعت ناب و سیطره کمیت و حاکمیت روح خشونتشده است. البته همه این امور در هویت آدمی و به ویژه در روح جوان طوفانزا و بحران آفرین است. 3- عصر ارتباطات و جهانی شدن شتاب تحولات زمانه و گسترش ارتباطات و انفجار اطلاعات در دهههای اخیر و نیز دگرگونیهای عظیم در جغرافیای سیاسی، بر سرعت حرکت به سمت دهکده جهانی و جهانی سازی افزوده است. اما جهانی سازی دارای دو قرائت است، بنا بر یک قرائت - که متأسفانه تا حد زیادتی هم رواج دارد و در شمال بیشتر مطمح نظر است - جهانی سازی یعنی برتری تمدنهای خاص و اضمحلال هویتهای دیگر در آن. البته این امر هم مولد بحرانهای اجتماعی و هم بحران هویت در میان نسل جدید در جنوب و حتی اروپا است و چاره مشکل ارائه، تقویت و تثبیت قرائت دوم از جهانی شدن است و آن عبارت است از قرائت متعادل و سنجیدهای از جهانی شدن که در آن تمدنها و فرهنگها پذیرفته شود و هویتها و مقولات فرهنگی ملتها نفی نشود و درصدد تحمیل معیارها و ارزشهای واحد به صورت اجبار و یک جانبه بر نیایند. باید بر این نکته تأکید کرد که شتاب تحولات این عصر و جهش به سمت وضعیتهای نوین، هم وضعیت هویت شمال و به ویژه بخش اروپایی آن را متزلزل و بیثبات میکند و هم هویت جنوب را دستخوش بحران میکند. باید توجه داشت که به دلیل پیوستگی اقلیمها و مناسبات نزدیک فرهنگها با شتاب فزاینده، بحرانهای اجتماعی و شخصیتی و هویتی در هر گوشهای از دنیا بالقوه میتواند بر همه جهان تأثیرات پایداری بر جای نهد، و اندیشه جزیرههای از هم جدا، امروز نمیتواند مطلوب هیچ جامعه و فرهنگی باشد. 4- احساس عدم ثبات و امنیت در نتیجه آنچه بدان اشاره شد اصولاً تمدن جدید ضمن دستاوردهای بسیار مثبت، زمینه را برای یک عصبیت فراگیر و احساس قرار گرفتن در پرتگاه جهانی فراهم آورده است، امری که مطمئناً نسل امروز را دچار بحران هویت و احساس تزلزل و عدم ثبات میکند. بیتردید راه حل معضل را در تلطیف روح بشر و ترویج فرهنگ معنوی باید جست و جو کرد. در این میان مسأله سلاحهای کشتار جمعی، تروریزم و تخریب محیط زیست از جایگاه ویژهای برخوردار است و چنان چه مواجههای آگاهانه، عادلانه و فراگیر و ژرف با آنها به عمل نیاید، آسیبهای فراوانی میتواند به بار آورد. اینک که چارچوب و طرح مورد وفاق در برابر آنها وجود ندارد، در ذهنیت و هویت آدمی و نسل امروز بحرانهای جدی به ارمغان آورده است. 5- خانواده تغییرات اجتماعی و اقتصادی تحولاتی را در نگرش به خانواده و زن پدید آورده است که گرچه دستاوردهای خوبی را نتیجه داده است، اما از سوی دیگر کانون خانواده را که جایگاه انسانسازی و عاطفهپروری است، بسی لرزان و نا به سامان ساخته است، و این حقیقت، در بحران هویت نسلی که در این بستر رشد مییابد تأثیری بسزا میگذارد. نسلی که در خانوادهای اصیل و پر مهر و عاطفه پرورش یابد از احساس هویت مثبت و شخصیت متعالی برخوردار خواهد بود و چنان چه افرادی بیریشه در خانوادهای استوار پرورش یابند، بیتردید از هویتی بحرانزده مصون نخواهند بود. ادیان الهی و دین اسلام بر اصالت و صیانت خانواده تأکیدی تام دارند و هماهنگسازی زندگی مدرن با معیارهای استحکام و اصالت خانواده نیازمند کوششهای عملی جدید و توافقهای بینالمللی است. بحرانهای منطقهای در کشورهای جنوب بیشتر آنچه بر شمرده شد به گونهای در کشورهای در حال توسعه نیز مشاهده میشود که در این جا به برخی از آنها که برجستهترین است و پارهای از بحرانهای ویژه آنان اشاره میکنیم. جوانان در میان ملل جنوب بر سر دو راهی سنت و تجدد، جهانی شدن و ملی ماندن، پذیرش معیارهای عمومی جهانی و معیارهای خاص فرهنگی خود، هضم در فرهنگ دیگران شدن و صیانت از اصالتهای ملی، ایستادهاند و این همه در درون آنان آتشی برافروخته و بحرانی در افکنده است. همه چالشهای بزرگ در خصوص خانواده، شهرنشینی، سیطره جهانیسازی، و مانند آن دامن این نسل را نیز فراگرفته است با آن که از بسیاری از امتیازهای زندگی جدید بیبهره یا کم بهرهاند، و این امر بر سر در گمی و بحران هویت آنان میافزاید. در کشورهای جنوب و در حال توسعه به خصوص جوانان از لحاظ معیشت، شغل، منزلت، جایگاه، انتخاب وضعیت و امید به آینده، با دشواریها گوناگون مواجهاند که هر یک روح آنان را میآزارد و بحران هویت میآفریند.
در کشورهای اسلامی چالش میان ملیت و اسلامیت و ابهامهای موجود در
مرزبندیهای حلال و حرام دینی نیز از عوامل بحرانزا به شمار میآید.
نگاهی به حجم وسیع مقالات و تحقیقات و نیز جنبشها و چالشهای اجتماعی در
کشورهای اسلامی از جمله ایران در این باره نشان دهنده جایگاه و اهمیت این
موضوع است. علاوه بر این، گسست نسلها، و تعدد منابع هویتبخش و ناهماهنگی
و ناسازگاری آنها نیز باید در بحران هویت در این گونه کشورها مورد توجه
قرار گیرد. دین و هویت
پرسشی که در این باره فراروی دانشمندان دینی قرار دارد چگونگی موضع دین در
برابر "هویت" است؟ با مراجعه به متون دینی میتوان اصول زیر را در این
باره به دست آورد. دین علی الاصول در باب اجزاء و عناصر هویت در طیف وسیع
آن موضع تأیید و پذیرش دارد. منابع دینی پارهای از هویتهای فردی، صنفی،
گروهی، خانوادگی، ملی، تمدنی، اجتماعی، فرهنگی و مانند اینها را هیچ گاه
نفی نکرده و نخواسته است که از روان آدمی زدوده شود، بلکه برخی از آنها
مورد تأکید هم قرار گرفته است. با این اوصاف، دین بر شکوفاسازی و
مزیتبخشی و ارجحیت گذاری هویت فطری، معنوی و اخلاقی اصرار ورزیده است.
ادیان این توصیه را برای بشر به ارمغان آوردهاند که متعالیترین عنصر
هویت و شخصیت عبارت است از سرشت معنوی آدمی، و آن را در مقایسه با سایر
اجزای هویت باید بر صدر نشاند. علاوه بر آنها، دین بر تنظیم، متعادلسازی
و اصلاح دیگر عناصر در احساس هویت و بازداری از افراط در احساس هویت صنفی،
گروهی، خانوادگی، ملی، نژادی و مانند آن تأکید تام میورزد و هماره متذکر
آدمی میشود تا از دام افراط و تعصبهای جاهلانه نژادی، ملی و همانند آن
بپرهیزد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 19:49 توسط vahid_92 |
|
|
اولا تو اولین پستی که می خوام بذارم ،جا داره صمیمانه از همه ی دوستانم که به نوعی در ساخت این وبلاگ سهیم بودن ، تشکر کنم . (مخصوصا امیر علی و یاسمین )
یک سال گذشت ...... یک سال دیگر از پرونده ی عمر من گذشت و بسته شد .... دنیای من سکوت است، دنیای من عاشق نیست، دنیای من در گیر بودن و نبودن عقیده هاست، دنیای من مانی است(جنون جوانی) من پسر پرواز شاپرک های بچگی همان پسرک سر به هوای دیروزم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 6:53 توسط vahid_92 |
|
|
فکر کردم دیگه کم کم وقتش شده که بنویسی ! البته رو وبلاگ. نه ۳۶۰ چون موضوعایی که روشون بحث می کنی تخصصی تر از اونین که بخوان تو یاهو ۳۶۰ مطرح بشن!
رو پن کیک هم لینکت کردم ... شروع کن! تولدت مبارک! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 1:24 توسط vahid_92 |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به هنگامی که بر دریای چشمت خیره گردیدم نه اندیشیدم این دریا مرا در کام خود میدید...
سکوت سرد ساحل را نمی دیدم نیندیشیدم این امواج اوسیانگر هزاران همچو من را در درونش آشنا کرده وبعداز یک هم آغوشی چگونه لاشه هایشان را به ساحل ها رها کرده؟ (Vahid92) |
| پیوندهای روزانه |
|
سایه ها در شب پن کیک آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 بهمن 1387 دی 1387 |
| پیوندها |
|
پن کیک سایه ها در شب دختر پاییزی -●(•▪●۩دارو دسته ی برو بکس باحال "دختر " ۩●▪•)●- داداش مير حسين ه ه ه هويت گمشده گیاهی در باغ تنهایی من و... (مریم) تجربه ی سایه فرخنده مريم تنها |
|
RSS
|